صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

136

رسالهء سه اصل ( فارسى )

با دل و جانى به صد وا بستگى * كى توانى از جهان وارستگى تا نگردى بيغش و پاك از وجود * ره كجا يا بى بخلاق و دود تا نگردى خالص از آلودگى * ره ندارى در جهان زندگى تا نباشى در غم و افكندگى * كى رسى در عالم پايندگى تا نگردد جان زمحنت پايمال * كى دهندت ره بحى ذى الجلال تا نباشى از دو عالم بر كنار * نبودت با روح قدسى هيچ كار تا نسوزى در فراق روى يار * كى بود جاى تو در دار القرار هيچ جانى را زسوى چاره نيست * يا به دنيا يا بعقبى زين يكيست يا بنار توبه يابد سوختن * يا بدوزخ بايدت افروختن يا بنار عشق حق سوزى همى * يا چو شيطان لعنت آموزى همى تا نميرى از خود و از كام دل * كى شود از ذكر حق جان مشتعل تا نگردى از وجود خويش پاك * دل نگردد از طهارت نور پاك كى در آئى در صف آزادگان * اين قيامت بر تو كى گردد عيان تا نگردد منقلب جان با روان * كى بود زابليس و تلبيسش امان تا نيفشاند زدل گرد بدن * كى درو منزل كند شاه زمن ساقيا زاهل خلاصم كن همى * عارف توحيد خاصم كن همى باشم اندر كنج محنت تا به كى * وا رهان زين ظلمتم از نور مى خست ابناى جنسم مىكشد * صحبت عرفان كجا و ديو و دد تا به كى باشم درين كنج خمول * شهرتم ده بر نفوس و بر عقول تا به كى باشم درين ظلمت كده * با شياطين هم تك و هم ره شده